مقاصدی که با ۲ میلیون تومان میتوان به آنها سفر کرد
نظرات شما
- درباره برج رادکان غربی
واقعاً جای باصفاییه .حتماً دیدن فذمایید . البته پیشنهاد من برای دیدن از برج : ابتدا از دهکده ییلاقی درازنو در چندکیلومتری این برج می باشد .بسیار باصفا واز مناظر طبیعی بکر برخورداره . از شهرستان کردکوی به سمت جنگل وبعد از آن حدود 30 کیلومتر به سمت جنوب در ارتفاعات البرز می باشد .یادتان نره
javad.javad
جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۱۶:۳۶ - درباره خانه خواجه باروخ
باسلام با عرض شرمندگی باید بگم این خانه باروخ الان کاربری رو تغییر داده به خانه ی هنرمندان و فوق العاده آدم های بد بذخوردی هم داره . یه آدم معتاد رو به عنوان نگبان اونجا گذاشتن که متاسفانه هیچ کس رو نمی زاره وارد بشه و واقعا باعث تاسفه برای میراث فرهنگی ایران
آزاده بنی عامریان
يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۵۳:۱۰ - درباره قلعه جوشين
بهترین وکاملترین قلعه است
تقی هاشمی
چهارشنبه ۰۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۱:۰۷ - درباره بازار خوی
خوب
امیررسا
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۵۲:۲۵ - درباره تنگ تیزاب
تنگ تیزاب از توابع استان فارس هست
هوشمندی
سه شنبه ۱۹ دي ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰۳:۳۶ - درباره گلمکان
ضمن عرض سلام به شما بزرگواران از شما درخواست دارم در مورد گلمکان وامکاناتش مطالب بیشتری ارائه دهید وبگوئید که آیا محدوده گلمکان برای کسانی که سندزمین مشاع کشاورزی دارندآیا موقعیتی فراهم شده تا درآینده اقدام به ساخت مسکن کنند.باتشکر
ف - ش
شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۹:۴۸ - درباره غار دره فرراخ
اين غار در كوه لشگرئر واقع در روستاي جوزان مي باشد در دامنه اين كوه چشمه و امامزاده اي هست كه آب اين چشمه مرتبط با آب غار ميباشد
خداداد نديمي
يكشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۱۶:۲۶ - درباره غار قلعه جوق
غار قلعه جوق در شهرستان فامنین استان همدان واقع است طبق بررسی کارشناسانی چون بابک راد و محمد حاتم گویا و علی جوانشاد مربوط به قبل از اسلام به احتمالی ماد ویا هخامنشیان می باشد.
علی عسگری
چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۶:۲۵ - درباره آب گرم گنو
لغت گنو باید از گندیده گرفته شده باشد نه بدین معنی که اب گندیده باشد بلکه بوی گند ان بواسطه مواد معدنی ان است که خیای هم مفید است
محمد کشاورز
سه شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۱:۵۰ - درباره کلیسای آشوری ها
با سلام پنچ عدد دیر در روستای دزگیر وجود دارد
نورالدین حاتمی
پنجشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۵:۴۱ - درباره آب گرم گنو
سلام خدمت دوسان واقعا یک جای خیلی باصفا و جالب بود امکانات زیادی نداشت ولی ارزش شو داشت خیلی هم خوش گذشت
وفه
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۴۶:۵۶ - درباره آب انبار شش بادگیری
Apprcietaion for this information is over 9000-thank you!
Jill
سه شنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۵:۱۵:۰۶ - درباره مقبره شيخ لقمان بابا
بنای لقمان بابای سرخسی یدارای کی دیگر از گنبد های زیبای آجری خراسان است با قوسی در جلو که بالای آن تخریب شده است. ارتفاع گنبد از هارونیه هم بیشتر است و فیلگوش های گنبد نیز دیدنیست.
سیاوخش کندریز توسی
چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۵۴:۱۱ - درباره سبلان و دامنه های آن
باسلام خسته نباشید فراوان بسیارعالی توصیف کردید. ولی چند جمله غلت املای هستد که اگر تصیح شود خوبه باتشکر
محمد پوررمضان
دوشنبه ۰۱ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۴۵:۵۶ - درباره چشمه آب معدنی اسکل آباد
یه عکسی هم بذارین بد نیست.
چهارشنبه ۰۱ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۸:۱۰ - درباره شهرك صنعتي- توريستي ارگ جديد بم
شهر مایه دیگه
حمید
سه شنبه ۱۶ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۱۴:۱۷ - درباره گلمکان
هيچي گلمكان خودمون نميشه
ميثم گلمكاني
چهارشنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۱۵:۵۹ - درباره آب انبار شش بادگیری
عکسش اشتباه
جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۳:۲۱:۱۰ - درباره دشت لاله های واژگون
باسلام خدمت دوستان بسیارزیبا فقط امکانات نداشت/............
رضا باقری
جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۰۵:۳۸ - درباره بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی
سلام من درعید93به همراه خانواده ام به بقعه شیخ صفی رفتیم متاثر شدم ازضعف مدیریت میراث فرهنگی اسثان.مثلانداشتن پارکینگ(که درروزبرفی ماشینم گیر کرددربرف وسرخوردرفت خوردبه ماشین دیگر)بالا بودن نرخ بلیط .تمیزوپارونکردن محوطه وروی قبور ومعلوم نشدن دست نوشته روی قبر.نداشتن محل مناسب برای کفشها.مسلط نبودن به کارشناسان به زبان فارسی.وعدم نظارت قیمتهادربازارشیخ صفی(مثلاحلواسیاه قیمت زده5000
فرشید کریمی حصاری
جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۳:۲۴
نبرد رستم و سهراب |
|
![]() |
|
در بسیاری از داستان ها و افسانه های ایرانی پادشاه و یا پهلوانی را می بینیم که در هنگام شکار و دنبال کردنِ حیوانی به قصدِ شکار با ماجرای عجیبی روبرو می شود. واقعه رستم و سهراب هم جدا از آنها نیست چرا که رستم هم پس از شکار در نخجیرگاه بخواب می رود و رخش که اسبِ منهصرِ اوست به دست تُرکانی دزدیده می شود. رستم ردپای رخش را تا سمنگان (در نزدیکی مرز توران) دنبال می کند و از اینجاست که ماجرایِ دردناکِ رزمِ رستم و سهراب آغاز می گردد. پادشاه سمنگان از دیدن رستم خوشحال می شود و او را به کاخ خود دعوت می کند. شاه سمنگان به او قول می دهد که اسبش را هم پیدا کند و به او می گوید: یک امشب به می شاد داریم دل وز اندیشه آزاد داریم دل نماند پی رخش فرخ نهان چنان باره ی نامدار جهان رستم خوشحال شده و با آنها به می خوردن می نشینند. در هنگام شب یکی از دخترانِ شاه، تهمینه، به بستر او می آید و به او می گوید: یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم بگیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکیست پس از آنکه تهمینه از بزرگی رستم و از آنکه درباره ی خوبی های او شنیده تعریف می کند از رستم خواهش می کند که برای او بچه ای بجای گذارد و بدلیلِ زنِ شیردلی که بوده به او قول می دهد رخش را هم برای او پیدا کند: یکی آنکه بر تو چنین گشته ام خرد را ز بهر هوا کشته ام و دیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهر کیوان و هور سه دیگر که اسپت بجای آورم سمنگان همه زیر پای آورم رستم هم از تهمینه خوشش می آید و از پدر او اجازه ی همخوابی با او را می گیرد. پس از انجامِ کار به تهمینه مهره ای می دهد که اگر فرزندشان دختر شد به گیسان او و اگر پسر شد به بازوی وی ببندد. پس از نه ماه سهراب بدنیا می آید. سهراب ماجرایِ پدرِ خود را از مادرش می پرسد. او در عشق به پدر خود چنان احساساتِ خود را نشان می دهد که می خواهد با کمکِ سپاهیانِ ترک، کیکاوس را از تخت پادشاهی ایران بر کنار کرده و پدر خود رستم را بر تخت بنشاند. در این هنگام به پادشاه توران، افراسیاب، خبر می رسد که سهرابِ 10-12 ساله ی زورمند قصد دارد به ایران حمله ببرد. افراسیاب از این موضوع خوشحال شده و به حیله با نوشتنِ نامه ای نمی گذارد که سهراب با پدرش آشنایی پیدا کند.سهراب، سفید دژِ ایرانیان را تسخیر می کند. کیکاوس به رستم نامه می نویسد که پهلوانِ دیگری از توران پیدا شده که قصدِ حمله به ایران را دارد. رستم همراه با سپاهیان به طرف دژِ سپید می رود و در دشتِ آنجا خیمه می زند. در هنگانم شب رستم با لباس ترکی به خیمه ی دشمن و پسرش می رود و از اینکه سهراب را با آن عظمتِ جسمی می بیند شگفت زده می شود.در اینجا رستم و سهراب یکدیگر را نمی شناسند. سهراب در تمام این هنگام سعی دارد از ماجرایِ پدرِ خود سر درآورد و او را پیدا کند اما اشخاصی که به آنها رجوع می کنند مانع بر این کار می شوند. سهراب شک دارد و حرف آنها را باور نمی کند. حتی در زمانی که رستم و سهراب همدیگر را در هنگام جنگ ملاقات می کنند، سهراب پر از شک و تردید است که آیا او رستم است یا خیر و از رستم نامش را می پرسد، رستم نام خود را فاش نمی کند: بدو گفت که از تو بپرسم سخن همه راستی باید افکند بن من ایدون گمانم که تو رستمی گر از تخمه ی نامور نیرمنی چنین داد پاسخ که رستم نیم هم از تخمه ی سام نیرم نیم که او پهلوانست و من کهترم نه با تخت و گاهم نه با افسرم از امید سهراب شد ناامید برو تیره شد روی روز سپید سهراب در هنگامه ی نبرد دو بار به تردید می افتد که آیا این حریف همان پدرش رستم نیست، و حتی از رستم می خواهد تا با او دستِ یاری دهد. اما رستم بدلیل اینکه سهراب بسیاری از سپاهیان ایرانی را کشته است و اینکه هنوز نمی داند که شخص مقابل پسر اوست، حرف سهراب را نمی پذیرد. پدر و پسر برای دفعه ی نخست با هم کشتی می گیرند. سهراب، رستم را بر زمین می افکند و خنجر بر می کشد برای ریختن خون رستم، اما رستم او را فریب داده و خواستارِ آن می شود تا با شمشیر به نبرد بپردازد: به سهراب گفت ای یل شیرگیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر دگرگونه تر باشد آیین ما جز این باشد آرایشِ دینِ ما کسی کو به کشتی نبرد آورد سر مهتری زیر گرد آورد نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرّد سرش گرچه باشد بکین گرش بار دیگر بزیر آورد ز افگندنش نام شیر آورد بدان چاره از چنگ آن اژدها همی خواست کآید ز کشتن رها در نبرد با شمشیر، رستم است که پهلوی سهراب را با خنجرِ خود می درد و در آخرین لحظات مرگ سهراب رازِ خود را فاش می کند و رستم با دیدنِ مهره ی خود بر بازوی او پسرش را می شناسد و به زاری می نشیند. سهراب در هنگام مرگ از رستم خواهش می کند که به توران زمین حمله نکند: چونکه که اکنون که روز من اندر گذشت همه کار ترکان دگرگونه گشت رستم حرف پسر را می پذیرد و اشک در چشمانش جمع می شود و می گوید: کدامین پدر هرگز این کار کرد سزاوارم اکنون به گفتار سرد چه گویم چو آگه شود مادرش چه گونه فرستم کسی را برش پس از آن جنازه ی پسر را به سیستان می برد و همراه با پدربزرگ خود، سام، جنازه ی آن پهلوان را به خاکِ سرزمینِ یلان می سپارند... ماجرای رستم و سهراب در واقع کشمکشی است بین پدر و پسر، اما بگونه ای دیگر که در سایر داستانهای عصر برنز دیده نمی شود چرا که این پسر نیست که خواستارِ جایگاه پدر است بلکه این هر دو با هم غریبه ای بیش نیستند. در عصرِ برنزِ کیانیان و پهلوانان که تمامی ماجراها بر محور نبرد و ایستادگی قرار دارند زنان بیشتر در پشتِ پرده ی ماجراها هستند و پهلوانان فرصتِ نزدیک بودن با زنان را ندارند. زنانی که در این عصر هستند یا مانند سودابه و گردآفرید دارای نقش خشنی هستند و یا همچنان که گفته شد در محورِ حادثه ها قرار ندارند. همچنان که مادر سهراب و یا بانوی رستم تنها یک شب با رستم همخوابی دارد و بس. (ماجرایِ بیژن و منیژه را هم که در همین عصر اتفاق می افتد مطالعه کنید.) دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز است. همانگونه که در زندگی رستم و سهراب مشاهده کردیم. به همین دلیل در آغاز ماجرای سهراب فردوسی سروده اسم سهراب رانم نخست ازان کین که او با پدر چون بجست |
|
راوی داستان : فردوسی |
|
تعداد نظرات : 0 |
تعداد بازدید : 7877 |










